Saturday, March 18, 2017
شنبه26 اسفندماه 1396
امروز خونه موندم و شرکت نرفتم . مهمون داشتم . صبح هم رفتم دنبال سیلندر ایران گاز که موفق نشدم وسرراهم امل هم رسیده بود ترمینال و سوارش کردم و برگشتم خونه ... تا بعداز ظهر اینجا بود ناهار رو با هم خوردیم و بعدش چند تایی عکس از توی میدون گرفتیم . سوار آژانس شد و رفت . خیلی خوش گذشت ...
500 هزار تومن به عابر شهریار واریز کردم – قبلا هم 500 تومن به عابر خانوم فرستاده بودم . جمعا یک میلیون تومن بهش پول دادم . این غیر از حساب و کتاب هایی که پیشم ناصر دارم و اون طبق قرارداد خودش نهایتا حدود 6 میلیون قرار بود بهش بده ...
عصری رفتم جراحی دیدم در خونه بسته است . بهش زنگ زدم معلوم شد که تعطیل کرده و رفته بود ( صبح رو موبایلم زنگ زده بود که بگه کاشی سرامیک کم اورده ولی موبایلم سایلنت بود متوجه نشده بودم !).
کلا تو حسابم حدود 90 تومن باقی مونده بود
950 هزار تومن طلبی که از نجفی داشتم رو صبح به عابرم واریز کرد
500 هزار تومن به عابر شهریار
100 هزار تومن برای امل + 50 هزار تراول چک که بهش دادم .
پیامک های نفت کارت مرتب روی موبایلم میاد ... زنگ زدم خونه ... الهام اونجا بود و معلوم شد که اکرم رفته بازار و مشغول خرید آجیل شب عیده ... یه قلم 500 هزار تومن و جمعا یه 700 هزار تومنی خرج کرده
امشب ساعت 19 رفتم سالن یوگا ولی بسته بود و برگشتم .
برچسب:
نویسنده: بهار محمودی